تبليغاتX
لیلیت
 
لیلیت

زنان
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

از یکشنبه می روم سرکار! کاری که دوستش ندارم. موسسه ای که خیلی شیک و باکلاس!است. من دلم یه تحریریه می خواهد،حتی تویک زیرزمین نمور و تنگ. من پشت میز نشین نیستم بهش عادت ندارم. مزایایش را هم  نمی خواهم.  حتی بیمه هم نمی خواهم من فقط یک تحریریه می خواهم ...

برای ترم آینده بازم 6واحد تدریس دادند ولی به خاطر این کار مزخرف ممکن است نتوانم بروم سرکلاس، دلم برای دانشجوهایم تنگ می شو.د خیلی دوستشان دارم. درست است  که برایم مدام sms  می دهند اما همین الان دلم از این هفته تا هفته دیگه که ببینمشان یک ذره می شود. برای مریم عزیزم با یک دنیا آرمان و سرپرشورش و علاقه اش به محیط زیست، بالای ورقه امتحان میان ترمش نوشته بود به نام خدای عاشقان آزادی، برای الهه و جسارتش در به چالش کشیدن همه تقدس ها، وقتی اسلام را به سخره می گیرد کییییییییییییییییییییییییییف می کنم ، برای زهرا با همه شلوغ بازی هایش، برای ربیعه و مهربانی اش برای سحر، صدف، افسانه، نگار، برای فاطمه  که عکس های روستایشان را آورده بود تا ببینم  ، برای محبوبه که همیشه می خواهد یکی مراقبش باشدتا خطا نکند و هی به من می گوید:« به نظرتون من غیرعادی ام »  وبرای بقیه دخترها...، از بین پسرها البته نه همه شان فقط برای مهدی با اینکه پاسدار است وبرای امیرحمزه و بی خیالی هایش، با اینکه دگم بودنش همیشه حرصم را در می آورد. برای مسعود که مدام می خواهد آنتراک بدهم . نمی توانم ازآنها دل بکنم مثل بچه های من می مانند.  

بغض کردم مثل یک بچه دوساله و چنان گریه کردم که بابا ترسید و آمد سراغم. از شدت بغض نمی توانستم حرف بزنم و درنهایت تصمیم گرفتم بین هردو یکی را انتخاب نکنم اگرچه می دانم خیلی به من فشار خواهد آمد می دانم از خیلی  از برنامه هایم باید دست بکشم چه باید کرد در این دنیا همیشه باید انتخاب کنی

پ.ن: ای کاش روزگار با ما بهتر تا می کرد ای کاش مجبور نبودم شغلی بگیرم که به آن علاقه ای ندارم و احساس می کنم مرا له خواهد کرد.

نیم ساعت با یکی از استادهایم صحبت می کنم الان احساس بهتری دارم. ای کاش می توانستم اسمش را بنویسم که به نظر من بهترین استاد دنیاست(که مطمئنم بقیه علامه ای ها هم شهادت می دهند به بهترین بود او). همیشه به در و دل هایم گوش می دهد مواقعی که ناراحتم چنان مرا می خنداند که تمام غم هایم را فراموش می کنم. امیدوارم همیشه سلامت و شادکام باشد، خودش و خانواده اش. دلم می خواست اسمش را اینجا می نوشتم ، اما نمی شود، در این کیانی که به راحتی به آدم ها انگ می زنند، آدم هایی که چون خود حقیرند دلبستگی های دیگران را از نوع هرزگی های خود می پندارند.



دوشنبه هشتم آذر 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته
خشونت علیه زنان را متوقف کنید

 

 25نوامبر روز ریشه کنی خشونت علیه زنان است. خشونت علیه زنان به کشور خاصی تعلق ندارد و در همه جای دنیا روی می دهد. در بسیاری از براساس تعریف سازمان جهانی بهداشت خشونت علیه زنان به هر رفتارخشن وابسته به جنسیت که منجر به آسیب جسمی، جنسی،روانی و اقتصادی در زنان شود ، برای زنان رنج آوربوده یا موجب محرومیت آنان از آزادی های فردی و اجتماعی شود، اطلاق می گردد.

براساس آمار بدست آمده از گزارش طرح ملی بررسی پدیده خشونت خانگی علیه زنان در 28مرکز استان که در سال 1381 صورت گرفته 66درصد خانواده های مورد مطالعه از اول زندگی تاکنون حداقل یکبار خشونت خانگی را تجربه کرده اند.

 در کشورهای مختلف تمهیداتی برای ریشه کن شدن و کاهش خشونت علیه زنان در قانون در نظر گرفته شده است مانند حمایت از زن خشونت دیده و برقراری حق تامین، ایجاد خانه های امن و مجازات عاملان خشونت متاسفانه در ایران نه تنها از زن خشونت دیده حمایت نمی شود بلکه تمام قوانین ما خشونت ساختاری را علیه زن تقویت می کند. قانون گذار ما فراموش کرده است تا زمانی که زنان در آسایش و رفاه نباشند نیمه دیگر جامعه هم روز آرامش نمی بیند .

این روزها درگیر پژوهشی هستم و مدام به تجربه های زنان در مورد خشونت هایی که درخانه تحمل می کنند گوش می دهم تجربه هایی که بس دردناک است به مرور برخی از آنها را اینجا می نویسم. فعلا این چند مقاله و پیام دبیرکل سازمان ملل را می گذارم.

پیام دبیر کل سازمان ملل به مناسبت روز بین‌المللی محو خشونت علیه زنان در سال 2010

" خشونتگران علیه زنان نباید مصونیت جزایی داشته باشند"

شهرزادنیوز: در آستانه گرامیداشت روز جهانی محو خشونت علیه زنان بیایید در سال 2010، به تلاش‌های گسترده و فزاینده‌ای ارج بگذاریم که درباره این موضوع مهم انجام می‌شوند. سازمان‌های زنان دیگر تنها نیستند. از آمریکای لاتین تا ایالات متحده، از آسیا تا آفریقا، مردان و پسران، جوان و پیر، موسیقیدانان، چهره‌های سرشناس و ورزشکاران معروف، رسانه‌ها، افکار عمومی، سازمان‌های غیر دولتی و شهروندان عادی برای حمایت از زنان و دختران و بهبود توانمندسازی و رعایت حقوق آنان تلاش بیش‌تری می‌کنند.

پلاتفرم بسیج اجتماعی "بگویید نه - اتحاد برای پایان دادن به خشونت علیه زنان" در سراسر جهان با به کارگیری جامعه مدنی و افراد، بیش از یک میلیون فعالیت را ثبت کرده است. در ماه اوت امسال در پنجمین کنفرانس جهانی جوانان در مکزیک، فعالان جوان از سراسر جهان در پیام‌شان به روشنی گفتند: "زمان پایان بخشیدن به خشونت علیه زنان و دختران فرا رسیده است!" دولت‌های عضو نیز به این تلاش پیوسته‌اند. در بانک اطلاعاتی من درباره دامنه، ماهیت و عواقب خشونت علیه زنان که شامل سیاست‌ها و برنامه‌هایی برای مبارزه با این بلای جهانگیر است، بیش از 100 گزارش از کشورهای مختلف ثبت شده است.

سالگرد امسال نشان‌دهنده نقشی است که شرکت‌های تجاری می‌توانند ایفا کنند - از راه‌اندازی پروژه‌هایی در این زمینه گرفته تا حمایت مالی مستقیم سازمان‌هایی که برای پایان بخشیدن به خشونت فعالیت می‌کنند، و نیز پذیرش اصول مسئولیت‌ اجتماعی شرکت‌ها. "اصول توانمندسازی زنان"، اقدام ابتکاری مشترک "پیمان نامه جهانی سازمان ملل" و "یونیفم"، از کمک مالی شرکت‌ها برای مبارزه با خشونت علیه زنان بهره‌مند می‌شوند و اکنون مورد حمایت بیش از 120 کمپانی پیشرو قرار دارند. رسانه‌های هر چه بیش‌تری قتل‌های به اصطلاح "ناموسی"، تجارت دختران و خشونت علیه زنان در مناطق جنگی را تحت پوشش خبری قرار می‌دهند و آگاهی بر منافع توانمندسازی زنان برای جامعه را ارتقا می‌دهند. با وجود این، لازم است کارهای بیش‌تری انجام گیرند. در خانه‌ها، در مدارس و ادارات، در اردوگاه‌های پناهنگی و شرایط جنگی، بخش تجاری می‌تواند به ما در پیشگیری از بسیاری از اشکال خشونت که زنان و دختران همچنان با آن‌ها مواجه‌اند، یاری رسانند.

کارزار "اتحاد برای پایان بخشیدن به خشونت علیه زنان" و "شبکه رهبران مرد" که سال پیش آغاز کردم، شتاب و همیاری های مغتنمی را به وجود آورده‌اند. این کلمه در حال گسترش است: خشونت علیه زنان و دختران در هیچ جامعه‌ای جایی ندارد و دیگر نباید مصونیت جزایی خشونت‌گران تحمل شود. در این روز جهانی، از همه - حکومت‌ها، جامعه مدنی، بخش‌های تجاری، افراد - می‌خواهم که مسئولیت محو خشونت علیه زنان و دختران را پذیرا شوند.

بان کی مون

 خشونت خانوادگی نباید اتفاق بیافتد...برای هیچ کس...هرگز...حتی یکبار /ترجمه نیکزاد زنگنه

http://fairfamilylaw.in/spip.php?article1888

 میزگرد بررسی خشونت خانوادگی در ایران از منظر حقوقی و سلامت

http://fairfamilylawin/spip.php?article1885

 روز جهانی «ریشه کنی خشونت علیه زنان» و وضعیت زنان در ایران / گفتگو با شهلا اعزازی

http://www.iranfeministschool.info/spip.php?article6253

 

 

 

 



پنجشنبه چهارم آذر 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

این مطلب http://www.40gis.com/blog/1253را درباره پرده بکارت خواندم و بعدش نظرات پسرها و دخترها. آنچه مرا متاثر کرد تفاوت نظراتشان بود. درقرن بیست ویکم هنوز پرده بکارت موجب هراس دختران است. حالا اگر سکس کرده باشند در پی ترمیم اند و مضطرب؛ انگار نه اینکه بدنشان حق خودشان است و حق دارند درباره اش تصمیم بگیرند . ومردها همچنان بدن زن را متعلق به خود می دانند و می خواهند زنشان باکره باشند و خودشان فتح الفتوح کنند. مسخره نیست تویی که به خودت حق می دهی با دختران مختلف بخوابی و کیفت را ببری این حق رااز دیگری چون زن است دریغ کنی ؟ چرا چیزی که برای تو خوب است برای او بد؟ در یک رابطه بعد از شکل گرفتنش تعهد مهم است نه قبل از آن . قبل هرچه بوده گذشته مهم آینده است . البته این چیزی که می گویم به این معنی نیست که من با داشتن روابط متعدد موافقم بلکه مسئله من حق انتخاب و حق کنترل بر بدن است که همیشه از زن دریغ شده است. حرف من حق سکس داشتن است برای همه به عنوان امری که به خودشکوفایی آنها منجر می شود اگر سالم، صحیح و برابری وجود داشته باشد. لدت بردن حق همه است زن و مرد اما در فرهنگ ما مرد صاحب همه چیز است و زن حتی مالک بدن خود نیست. درد من شی انگاری زنان است از سوی مردان و فرهنگی که مردسالاراست. چرا یک دختر همیشه باید مضطرب باشد به خاطر این یک تکه پرده حتی اگر سکس هم نکرده باشد.چرا دخترها  باید نیاز غریزی شان را سرکوب کنند و بعضی خودارضایی- البته منظورم خودارضایی از روی ناچاری است نه از روی انتخاب،که ممکن است بعضی ها خودارضایی را دوست داشته باشند- یا دخترانی که از روی نیاز به همجنسگرایی روی می آورند- بازمنظورم همجنسگرایی از روی انتخاب نیست که به آن به عنوان یک سلیقه جنسی احترام می گذارم- یادم هست در بوستان زنانه ماموران حراست دو دختر را که در حال نوازش هم بودند بازداشت کردند و برایشان حکم فساد اخلاقی صادر کردند و یک لحظه فکر نکردند آخر اگرشما گرسنه شوید مگر غذا نمی خورید فرق غذا با سکس چیست که یکی را بی درنگ پاسخ میگویید و دیگری را سرکوب؟ به خدا یکی است یکی هیچ فرقی باهم ندارند...حالا دور نیفتم از پرده بکارت که تنها دردسر بوده برای زنان در جوامع اسلامی و سنتی. یادم می آید از زمانی که درباره اش شنیدم تنها از آن ترسیده ام؛ از بس که از دردناک بودن پاره شدنش شنیده ام، از وحشی گری مردان ...

امیدوارم یک روز برخی از مردهای ما شعورشان کمی بیشتر شود و دست از سلطه گری  بر زنان بردارند و پرده بکارت را از ذهنشان پاک کنند. به امید روزی که سکس کردن حقی برابر برای زن و مرد باشد بدون هیج هراسی



سه شنبه دوم آذر 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

 

شعله های تمنا شراره می کشد از ذره ذره تن

و من هی تاس می اندازم برای شروع این قمار...

شهوت می کوبد بر طبل قلب و مغز میان رهایی و سرکوب دو به شک مانده است...

 



پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته
my body is mine

 

۹نوامبر در کشورهای اسلامی برنامه ای اجرا شد درباره حق بدن زنان. حق بدن یا کنترل بر بدن یکی از مفاهیم زیر مجموعه سکسوالیته است و البته هردوش  مفاهیم خیلی وسیع و گسترده  ای هستند.

حالا من اینجا یه خلاصه درباره سکسوالیته  اینکه چیه ؟چرا مهمه و این چیزها گذاشتم ازاینجا دانلود کنید.امیدوارم وقت کنم مفصل درباره اش بنویسم ولی دوست دارم بدونم با شنیدن سکسوالیته چی به ذهنتون می رسه

http://www.zshare.net/download/82771365a0a1ccb5

درباره این حرکت هم اینجا بخوانید:

http://www.wwhr.org/csbr.php



سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته
بیست و پنج

 
 
_ انگشت‌تو از تو دماغت درآر. تو قراره فردا با این انگشت حماسه بیافرینی.

بالاخره دیدمش نوشتن در تاریکی رو خیلی اتفاقی انقلاب کار داشتم گفتم برم ببینم میشه بلیت گیر اورد نه بود البته و یه اقایی گفت دوستش نمی تونه بیاد و یک دونه زیاد داره منم گرفتم .یه نوجوانی از کاشان اومده بود که از بازار سیاه خرید ۱۵هزار تومن و البته یه دوستم و دیدم از قم امده بود و از ساعت ۳تو صف بود و اخرش هم قسمتش نشد

 برای من شیوه مبارزه کارگردان با سانسور جالب بود تو ابتدای نمایش که صحنه مناظره انتخاباتی بود هرجا سانسور انفاق افتاده بود بازیگران می گفتند نوستن در تاریکی. نمایش یادآور روزهای سختی بود که گذروندیم و البته هنوز خیلی ها توی این وضعیت قرار دارند مثل ۵وکیلی که تازه دستگیر شدند.  در طول نمایش یاد نسرین ستوده افتادم  چون اسم  یکی از کاراکترها نوشین ستوده بود یاد کیوان صمیمی و دیگران .

نیما  کاراکتری  که دستگیر شد به جرم عکس انداختن که البته روزنامه نگار هم بود اسم ایمیلش ماهی فاش بود. بازجو درباره اسم ایمیلش مدام سوال کرد و ازش خواست شعرش و بخونه

ماهی فاش، برتولت برشت:

یه وقتی یه ماهی بود به اسم "فاش"
که یه کون سفیدی داش.
و برا کار کردن، دستی نداش.
تو کله ش هیچی نبود
به هیچیم فکر نمی کرد.
«یک و یک مساوی با دو» رو هم بلد نبود
از این همه مملکت، هیچ کدومشو نمی شناخ
اون فقط یه ماهی فاش بود
با یه کون سفید.
.
.
وقتی آدما خونه می ساختن،
وقتی آدما چوب می شکستن،
وقتی آدما دل کوها رو، سوراخ می کردن
وقتی آدما آش می پختن،
ماهی فاش به ریش همه شون می خندید.
وقتی آدما می پرسیدن: «تو چی کار بلدی بکنی؟»
جواب می داد: «من یه ماهی فاشم،
اینم کون سفیدم. »
.
.
شب به شب، که آدما می رفتن تو خونه هاشون،
ماهی فاشم پشت سرشون می رف تو
وقتی دور بخاری می شستن،
ماهی فاشم کنارشون می شست.
وقتی آش میومد رو میز،
اولین نفر با یه قاشق بزرگ،
همون ماهیه بود
که با صدای بلند فریاد می زد:«حالا تند و تند بخورین!
بعد، من کون سفیدمو نشونتون میدم. »
آدما می خندیدن و اجازه می دادن که اونم باهاشون غذا بخوره.
.
.
اگر قحطی نمی اومد، اونم نه یه قحطی کوچیک
بلکه یه قحطی بزرگ،
تنبلی اونو ندیده می گرفتن
اما حالا همه مجبور بودن برا رفع قحطی چیزی بیارن
یکی پنیر آورد، یکی گوشت
یکی م نون.
فقط ماهی فاش، غیر از یه قاشق بزرگ،
هیچی نیاورد.
چن نفری اونو دیدن. اونا سه نفر بودن
از ماهیه پرسیدن:«خب تو چی میدی به ما؟»
ماهی فاش جواب داد:
«اگه کون سفیدمو... »
اما آدما برا اولین بار
از دس ماهی فاش عصبانی شدن،
پریدن بهش،
تندی از لای در انداختنش بیرون
و اونجا، کون سفیدشو
گرفتن به باد کتک.

راستی به جای یه کون سفیدی داشت  گذاشته بودند بیست و پنج و البته در جاهای مختلف معانی مختلف هم داشت تو خود خدیث مفصل بخوان از این مجمل...

اینجا می تونین بخونید بحث های داغه داغ درباره این نمایش را

http://theaters.teatreshahr.com/neveshtan.html

به امید روزهای بهتر



سه شنبه بیست و پنجم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

 

اینم مطلبی که لیلاصحت عزیز در یاری یول نوشته

همزمان با روز ملی ازدواج ،انتشار خبر ی از اندرونی یکی از مراجع عظام  در رسانه ها گرچه به اندازه خبر ازدواج آنجلینا جولی با برات پیت هیجان انگیز به نظر نمی رسد اما برای ما ها حداقل  غیر منتظره و شگفت آور است ، بگذریم از اینکه  ما ایرانی ها مدت های مدیدی است رکورد دار شگفتی سازی در جهان معاصر هستیم وآقای گینس هم حتما از عوامل صهیونیست هستند که از ثبت این وقایع در کتابشان خود داری میکنند  وگرنه بیشتر اوراق کتابشان را ما پرمیکردیم اما خبرازدواج  آیت اللهی  بالای 80 سال با دختری 18 ساله انهم از نوع قسم بخصوص! که نزدیک به یک قرن عمر پر برکت خود را در راه احیا و حفظ شریعت اسلام سپری کرده اند براستی در نوع خود بی نظیر است حالا اگربرادران و خواهران عزیزترازجان !این موضوع را هم  امری امنیتی و جزواطلاعات طبقه بندی نشده تلقی ننمایند واجازه سخن دهند  بالاخره بعد از شنیدن اینهمه خبر بد فوت آیات عظام و بستر ی شدن وسکته ها و غیره و ذالک والله خبر خوشحال کننده ای است تا باشد عروسی و شادی باشد  ما که بخیل نیستیم مبارک ومیمون باشد انشالله !به پای هم پیر شوند، وقتی حضرت آقا راضی آن دختر خانم 18 ساله راضی اصلن به من وتو چه مربوطه جناب ناراضی ! باور کنید هرگز قصد فضولی و دخالت در مسائل خصوصی این حضرت ایت الله را هم ندارم فقط درگیر معیار های گزینش همسر این دختر خانم آنهم در این دوره آخر الزمانی هستم چون کلن من آدم خود درگیری هستم از آن دختر خانم نیز بسیار عذر میخواهم اصلن هم به مسائل پزشکی مرتبط با زناشوئی وکهولت سن فکر نمیکنم زبانمان لال شود اگر قصدمان زیر سوال بردن توانمندی های ویژه ایشان در این زمینه باشیم و مسلما این موضوع دور از شان و منزلتشان است حتی اگر اشاره شود.

قصدمان فقط انگیزه یابی این دختر خانم است اما هرچه بیشتر به انگیزه های معمول ازدواج فکر میکنم بیشتر دچارسردرگمی میشوم مسلما حضرت ایت الله که عاشق و دلباخته این دختر خانم نبودند مثل قصه شیخ ودختر ترسا استغفر الله ! کلن موضوع منتفی است خدا را شکر که مسلمان زاده است و در بلاد اسلام و زیر پرچم کشور ولایی حیات دارند ،در صدر اسلام هم نیستیم  که از غنایم حضرت ایت لله در صدور اسلام محسوب شوند، دختر خانم ما بحمدالله ترشیده نشده اند، مادری ایتام هم هنوز نصیبشان نشده به دنبال منافع مالی و سرکیسه کردن حضرت ایت الله هم نیستند چون به احتمال زیاد قبلن با توجه به سن وسال حضرت ایت الله تکلیف همه چیز معلوم شده است وصد البته فرض بر این است که هیچ اجباری در کار نبوده و گرنه حضرت ایت الله خودشان بهتر از همه گان دانند که عقد یا صیغه با اکراه و اجبار مقبول حضر ت حق نمی افتد و برای  سیر و سلوکشان در مسیر الی الله خوبیت ندارد وخدای نکرده دچار خسران ابدی خواهند شد.در نهایت میماند سنت حسنه “هبه” که امیدواریم تقبلل الله!



جمعه بیست و یکم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

گاهی اوقات بعضی حرف های به ظاهر درست می توانند خسارات زیادی به دنبال داشته باشند و گاهی مواقع هم حرف نزدن و اعتراض نکردن به وضعیت موجود مضر است. چندشب پیش که از امل برمی گشتم تا راننده خواست فیلم بگذارد حاج اقایی متشرع از جابلندشد و رفت به راننده گفت امشب وفاته موسیقی نگذاری ...

همیشه از برگشتن ردیف اول می نشینم. دوست دارم جاده را نگاه کنم، اگرچه بارها نصیحت شنیده ام که وسط اتوبوس امن تر است. برای نشستن برروی صندلی های ردیف اول گاهی کل کل هم می کنم چرا که طبق قانون مزخرف یک مشت بیمار جنسی نشستن روی صندلی های اول برای زنان ممنوع است( یعنی رسما زن فقط آلت جنسی است و مرد هم یک حیوان بی کنترل) بگذریم بعد ازتوقف طولانی برای شام و البته به علت تعمیرخرابی اتوبوس  تنها من و دختر کناری ام اعتراض کردیم به راننده از خودراضی و بقیه دقیقا مثله گوسفند نشسته بودند صم و بکم.

داخل اتوبوس گرم بود و راننده هم شیشه پنجره اش را بسته بود یک دفعه چشمم افتاد به آیینه و دیدم پلکهای مبارک حضرت راننده روی هم است. چشم هایم را ریز کردم تا مطمئن شوم درست دیده ام، بله خواب بود.. به کناری ام گفتم نگاه کن ببین خواب نیست؟ فوژان سریع رفت سراغ اهنگ های موبایلش وشروع کرد به سرو صدا درآوردن

ابروهایم رادرهم کشیدم و برگشتم روبه حاج آقای متشرع که ردیف دوم نشسته بود گفتم حاج آقا راننده خواب است از جا جست و رفت کنار راننده نشست و شروع کرد به حرف زدن .بچه گرگانی؟ با اجازه تون راننده اول یک خط درمیان پاسخ می داد و مست خواب بود و کم کم از خواب بیدارشد تهران که رسیدیم حاج اقا روبه من کرد و گفت واقعا خواب بود ان وقت یک گوسفندی از آن سو تر گفت از گرگان هم که می آمدیم همه اش خواب بود .

حالا از این مردم چه توقعی باید داشت اینها که حتی جانشان را پاس نمی دارند و فکر می کنند راننده اتوبوس خدای اتوبوس است و حق اعتراض ندارند؟ باید چه گفت به این مردم. از اتوبوس که پیاده شدم به راننده دوم گفتم راننده تون خواب بود آقا.  شنبه آینده به شرکت اتوبوس رانی هم اطلاع می دهم.

سرکلاس یکی از دانشجویانم حالش بد شد و بچه ها گفتند غذای دانشگاه خوب نیست. تویش گل بوده یا فضله موش... گفتم چرا اعتراض نمی کنید گفتند فایده ای ندارد. گفتم چندبار اعتراض کرده اید؟ فکر می کنید دموکراسی چیست؟ از کجا می آید؟ همین اعتراض های کوچک ما تمرین رسیدن به دموکراسی است ...

لطفا اگر ادم متشرعی هستید زمانی که می خواهید امر به معروف کنید حواستان را جمع کنید تا مفسده بزرگتری به وجود نیاید.



سه شنبه هجدهم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته

این خبر رو الان دیدم مدرسه گذاشته حال خودم بد بود بدترهم شد. دلم می خواد با صدای بلند بگم که البته اینجا امکانش نیست مدعیان دروغی اسلام شما که روی شمر رو هم سفید کردید.  هرمله نبود که فرزند خردسال حسین و کشت حالا هرسال شما عوضی ها براش ماتم می گیرید اشغالها مادرو زدید که بچه هاشو داغون کنید که چی؟ مگه ستوده چه کرده؟ مگه ما چی می خواهیم ؟

نسرین ستوده دست به اعتصاب خشک زده است

13 آبان 1389 

دویچه وله -رضا خندان همسر نسرین ستوده در گفت و گو با دویچه‌وله گفت که روز چهارشنبه خانم ستوده با منزل تماس گرفته و می‌خواهد که خواهر و فرزندانش به ملاقات او بروند.

پنج‌شنبه ۱۳ آبان دو فرزند ۱۰ و ۳ ساله وی به همراه خواهرش و نیز مادر همسرش برای ملاقات به زندان اوین می‌روند. از ورود همسر خانم ستوده به زندان جلوگیری می‌شود.

آقای خندان گفت که پس از ساعاتی فرزندان و خواهر خانم ستوده و مادر آقای خندان در حالی که بسیار برآشفته و ناراحت بودند از زندان خارج می‌شوند. به گفته‌ی وی کودکان خردسال خانم ستوده مدام گریه می‌کردند و می‌گفتند صورت مادرشان سیاه شده بود.

به گفته‌ی خانم گیتی ستوده خواهر نسرین، وی در اعتراض به روند رسیدگی به پرونده‌اش و نیز شرایط ناگواری که در زندان دارد از روز یک‌شنبه ۱۰ آبان دست به اعتصاب غذای خشک زده است.

خانم ستوده هفته‌ی گذشته نیز با خواهرش ملاقات کرده بود و به وی گفته بود که اعتصاب غذایش را به شرط بهبود شرایطش شکسته است و اگر شرایطش تغییر نکند مجددا دست به اعتصاب غذا خواهد زد.

وی یک بار دیگر از تاریخ دوم مهر به مدت ۲۷ روز در اعتصاب غذا بود.



پنجشنبه سیزدهم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته
استفاده ابزاری از آدم ها

بعضی وقتها فکر می کنم چقدر تنهام من سنگ صبور همه هستم  اما هیچ کس سنگ صبور من نیست .آغوش من برای همه پناه است و هیچ آغوشی پناه من نیست.

خاله با محسن دعوام شده خاله می خوام بهم بزنم خاله اعتماد به نفسم و گرفته...

خاله با بابا دعوام شده...

خاله ال

خاله بل

دوست جون حالم بده دارم می ترکم دوستم این کار و کرد ... یوسفیان این و گفت...

این از فامیل و دوست بعد هم نوبت دانشجویان عزیزتر از جان است که سری پر از آرمان دارند در زمانه ای که آرمانگرایی را بر نمی تابد ...

نمی تونم با مامان و بابا درد و دل کنم اذیت می شوند  می شینن پا به پای من گریه می کنند البته تا دلتون بخواد داد می زنم و بعد پشیمون که چرا فریاد زدم .

 فتانه زنگ زد و درباره دفترچه کنکور کارشناسی ارشد و نحوه ثبت نام پرسید گفتم نمی دونم زمان من اینترنتی نبود و من از این قر و فرهای جدید خبر نداریم برو سایت و نگاه کن گفت خاله صدات خسته است گفتم آره انگار نه انگار که من هم ادم ام انگار نه انگار که من هم به یکی احتیاج دام که خودم و پیشش خالی کنم خوب خاله کاری نداری؟ خداحافظ

البته بگم افسانه و فتانه و مهشید هروقت دردو غم دارند یا کار دارند زنگ می زنن بعد تا مصیبت بعدی و تو خوشی هاشون من و دیلیت می کنند و فقط هرازگاهی از سر محبت حتما یک پیامک ارسال می کنند. خوب به مادر بی  محبتشون رفتن البته ...چیزی که من و آزار می ده همین استفاده ابزاری از آدم هاست که گویی این روزها مد شده است.

  دوباره بیکار شدم دلیلشم به همون دلیلی که از پارسال تا حالا خیلی ها بیکارشدن به خاطر عقاید و فعالیتهایشان. همه اش فکر می کنم اگه از ترم دیگه این ۶ واحد تدریس رو هم نداشته باشم باید چکار کنم؟ اصلا تا آخر ترم می گذارند درس بدهم؟باید از این فرصت نهایت استفاده رو می کنم برای آگاهی دادن به دختران دانشجو چون ممکنه دیگه چنین فرصتی پیش نیاد

دلم یه شونه میخواد برای گریستن حالا

دلم یه دشت وسیع می خواد برای فریاد زدن حالا



پنجشنبه سیزدهم آبان 1389- |   | لیلیت | گروه  |لینک به نوشته